سخنان بزرگان ادبیات فلسفه علم و... که هر کدام یک دنیا راز است برای عبرت گرفتن و

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط داود  | 

 

برای یک گرگ فرق نمیکند چقدر انسان باشی ،

می درد!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط داود  | 

روزهاست من و فراموشی سَرِ "تو" جنـگ داریم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط داود  | 

دارند گوشه کنار شهر تکیه میزنند

من در غم بی تکیه گاهی زینبم…

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط داود  | 

گویا رسم مردمان این است در حضور امام تنهایش گذارند وپس از شهادتش مرثیه خوانش شوند امروز همه عزادار حسین دیدم و کسی به فکر تنهایی مهدی نبود آیا او نیز چون پدرانش تنها مانده است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط داود  | 

منتظر نمان پرنده ای بیاید و پروازت دهد،

در پرنده شدن خویش بکوش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط داود  | 

 قطار میرود تو میروی.

تمام ایستگاه ها نیز میروند

و

من چه ساده ام که سال های سال کنار این قطار رفته،به انتظارنشسته ام

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته، تکیه داده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط داود  | 

قرار نبوده تا نم باران زد دستپاچه شویم و

زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم

که مبادا مثل کلوخ آب شویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط داود  | 

به دروغ گفته ام



به خوابم می آیی !



تا چشمانم دمی پلک بر هم بگذارند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط داود  | 

اخلاق، مهمترین درس است؛ هر چند دستمزد آن گران باشد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط داود  | 

بزرگی مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردان خرد آشكار می شود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط داود  | 

کدام خیابان را بگردم ؟ کدام کوچه را ؟ بر کوبه ی کدام در بکوبم تا بر چارچوبش ظاهر شوی تو ؟

و بازم بشناسی مرا از من به آغوشم بگیری و

نپرسی هرگز که چه به روزگارم آورده است روزگار بی تو ماندن های بسیار !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط داود  | 

 از دیگران شکایت نکن، خودت را تغییر بده؛

برای محافظت از پای خود؛ پوشیدن یک دمپایی؛

آسان تر از فرش کردن کل زمین است ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط داود  | 

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد. باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد.

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست. با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط داود  | 

اگر هیچوقت بعد از هر لبخندی خدا را شکر نمیکنید حقی نخواهید داشت بعد از هر اشکی از او گله مند باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط داود  | 

یعقوب یادم داده است ، دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است از دیدن

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط داود  | 

هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم،

نه برای تو ...

برای آن کسی که فکر میکردم تو بودی..

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط داود  | 

خطا کردن یک کار انسانی است اما تکرار آن یک کار حیوانی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط داود  | 

هرکس برای دفاع از حقش برخواست ،تو هم برخیز اگر بنشینی حق را تنها رهاکرده ای نه بپاخواسته را.

 

 ابراهام لینکلن

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط داود  | 

به چشمهایت بگو نگاهم نکنند بگو وقتی خیره ات می شوم سرشان به کار خودشان باشد ! نه که فکر کنی خجالت میکشم ، نه ! حواسم نیست عاشقت می شوم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط داود  |